Super User

Super User

آشنایی با درمان متمرکز بر شفقت

درمان متمرکز بر شفقت (CFT) یک سیستم روان‌درمانی است که پل گیلبرت آن را ابداع و تدوین کرده است. واژه ی شفقت ریشه در کلمه لاتین  compati دارد و به معنای "رنج بردن با" است . بهترین تعریف را دالایی لاما از شفقت ارائه کرده است: " حساس بودن نسبت به درد و رنج خود و دیگران همراه با تعهدی عمیق نسبت به تلاش برای رفع آن ".این رویکرد از معروف‌ ترین روان‌درمانی موسوم به موج سوم رفتاردرمانی است که تکنیک‌هایی را از رفتاردرمانی شناختی به همراه ایده‌هایی از روان‌شناسی تکاملی، روان‌شناسی اجتماعی، روان‌شناسی رشد، روان‌شناسی بودیستی و علوم اعصاب را یکپارچه کرده است.

این رویکرد را می‌توان از جمله‌ها روان‌درمانی‌هایی یکپارچه‌‌نگری دانست که سعی کرده است تا پلی بر شکاف سنتی مابین هیجان و شناخت در حوزه رفتاردرمانی شناختی بزند. یکی از موضوعات کانونی این رویکرد استفاده از آموزش ذهن مشفق برای یاری رساندن به افراد و ایجاد ملایمت درونی، امنیت و تسکین از طریق شفقت به خود و دیگران است.

کریستسن نف یکی از پیشروان پژوهش درباره یشفقت نسبت به خود سه مولفه اصلی را در این رویکرد ارائه می کند:

  • گشوده و توجه آگاه بودن نسبت به درد ورنج شخصی خود
  • مهربان بودن با خود و نه خود محکوم گری
  • آگاهی از درمیان گذاشتن تجربه های درد و رنج با دیگران به جای احساس شرم و تنهایی- گشودگی نسبت به انسانیت مشترک ما.

رابطه ی درمانی

در این رویکرد رابطه ی درمانی نقش اصلی را ایفا می کند. در این رویکرد توجه ویژه ای به خرده مهارت های تعامل درمانی، مسائل مربوط به انتقال و انتقال متقابل ، تقویت، مهار و یا ترس از احساسات ، شرم، اعتبارو توجه آگاهی درمانگر می شود. در این فرایند "تجربه  باهم بودن"، "به اشتراک گذاردن ذهن" (به اشتراک گذاردن افکار، ایده ها و احساسات)و" اقتدار درمانگر" اهمیت دارد.در این رویکرد منظور از شفقت ( مهربانی مطیعانه) نیست بلکه شفقت می تواند جدی و سر سختانه، تعیین کننده حد و مرز ها، صادقانه و بر آورده کننده نیاز های درمان جویان و نه درخواست های آنان باشد.

تکنیک اصلی درمانی CFT آموزش ذهن مشفق است. در این تکنیک به درمانجو مهارت‌ها و خصوصیات شفقت آموخته می‌شود. آموزش ذهن مشفق به درمانجویان کمک می‌کند تا الگوهای شناختی و هیجانی مشکل‌ساز مرتبط با اضطراب، خشم وخودانتقادگری خود را تغییر کنند. تکامل زیستی مبنای CFT را می‌سازد. در وجود انسان‌ها حداقل سه نوع سیستم تنظیم عاطفه تکامل یافته است: سیستم محافطت از خطر، سیستم سائق (جستجوی منبع) و سیستم تسکین. تاکید CFT بر ارتباط بین الگوهای شناختی و این سه سیستم تنظیم هیجان تاکید می‌شود. از طریق استفاده از تکنیک‌هایی نظیر آموزش ذهن مشفق و تکنیک‌های رفتاردرمانی شناختی به درمانجویان آموخته می‌شود که به طور موثری هرکدام از این سیستم‌ها را به طور موثری مدیریت کرده و به طور مناسب‌ تری به موقعیت‌ها و شرایط پاسخ بدهند. در طول سالیان اخیرمقالات پژوهشی فزاینده‌ای اهمیت شفقت به عنوان راهی برای هدایت رفتار در شرایط مقابله با خطر و حل تعارض را نشان داده‌اند. درمان متمرکز بر شفقت مخصوصاً برای درمان افرادی که شرم و خود انتقادگری زیادی دارند و نیز کسانی که در احساس ملایمت و مهربانی با خود یا دیگران مشکل دارند مناسب است. این مشکلات مرتبط با شرم و خود انتقادگری اغلب ریشه در آزار دیدگی، مورد قلدری قرار گرفتن، نادیده گرفته شدن و یا کمبود محبت در خانواده دارد. با استفاده از CFT می‌توان به چنین افرادی آموخت تا در تعامل با  خود و دیگران احساس امنیت و ملایمت بیشتری داشته باشند .

شفقت دارای سه جربان مختلف است:

* شفقت به دیگران

* دریافت شفقت از دیگران

* شفقت به خود

شفقت به دیگران:

تصور کنید در مسیر رفتن به سرکارتان در ترافیک گیر کردید، و یک مرد بی خانمان شیشه های ماشین شما را می شوید تا شما به او یک دلار بدهید. شما با خودتان فکر می کنید این بالاجبار به شما تحمیل می شود... با این کارش شما چراغ سبز را از دست می دهید و دیرتان می شود... یا فکر می کنید او ممکن است این پول را برای خرید مشروبات الکی و مواد مخدر مصرف کند... شاید اگر نادیده اش بگیرم، برود ... شما درحالی که احساس تنفری دارید، به او اعتنا نمی کنید، او به شستنش ادامه می دهد و نمی رود... در این شرایط اگر به او پول ندهید احساس گناه می کنید و اگر این کار را بکنید احساس خشم می کنید...

حالا یک روز دیگر را تصور کنید، شما پشت همان چراغ در ترافیک هستید. در موقعیتی شبیه به قبل قرار دارید، پشت همان چراغ، در همان زمان، و همان مرد بی خانمان طبق معمول با وسائل شست و شوی خود از راه می رسد. اما امروز به دلیلی نامشخص، او را با دید متفاوتی می بینید... شما او را به عنوان انسان می بینید نه یک مزاحم ... شما به رنج او توجه می کنید، چگونه زندگیش را می گذراند؟ بیشتر آدم ها او را از ماشینشون دور می کنند... او تمام روز را در دود و ترافیک سپری می کند و مطمئنا پول زیادی به دست نمی آورد ... حداقل او تلاش می کند در مقابل پولی که می گیرد خدمتی انجام دهد ...

باید خیلی دشوار باشد که مردم همیشه با او خشمگین باشند... من نمی دانم داستان او چیه؟ چه طور در خیابان سر می کند؟ در این لحظه شما این مرد را به عنوان یک انسان واقعی می بینید که رنج می کشد... مشکلاتی دارد...قلبتان با او ارتباط برقرار می کند ... به جای اینکه به او بی اعتنا باشید و نادیده اش بگیرید، با کمال تعجب می بینید که چقدر زندگی دشوار است... شما تحت تاثیر رنج او قرار می گیرید و احساس وظیفه می کنید که به او کمک کنید... و صرفاً به حال او متاسف نشوید... به خود می گویید اگر من هم در شرایط متفاوتی متولد شده بودم، من هم مثل او در کشمکش با زندگی بودم ... همه ی ما آسیب پذیریم...

حالا فرض کنید این مرد شیشه ماشین شما را در ازای گرفتن مقداری پول نمی شوید، شاید فقط می خواهد پول برای خرید مواد یا الکل گدایی کند... آیا باید بازهم با مهربان و دلسوزباشید؟ بله. شما مجبور نیستید به او پول بدهید ... شما ممکن است تصمیم بگیرید به او لبخندی مهربانانه بزنید و یا به جای پول به او یک ساندویچ بدهید... بله او شایسته مهربانی است، همه ما شایسته مهربانی و دلسوزی هستیم...مهربانی و دلسوزی صرفاً شایسته افراد بی گناه و بی تقصیر نیست، بلکه آنهایی هم که رنجی را به علل مختلف مانند شکست، ضعف های شخصی یا تصمیم های نادرست تجربه می کنند،شایسته دریافت شفقت و مهربانی هستند...بنابراین شفقت به دیگران شامل توجه و شناخت روشن از رنج و مشکلات دیگران است.همچنین به معنای احساس مهربانی برای کسانی که در رنج هستند، و تمایل به کمک به آنها( در جهت بهبودو التیام رنج) نیز می باشد و در آخر اینکه شفقت شامل درک شرایط مشترک انسانی، نقص ها و کمبودهاست.

 شفقت ورزیدن به خود

خیلی از اوقات که شکست می‌خوریم یا ناکام می‌شویم دست به سرزنش یا تنبیه خودمان می‌زنیم. این کار را معمولاً به این دلیل انجام می‌دهیم که دیگر اشتباه گذشته را دوباره تکرار نکنیم. اما از آنجا که این کار را تا به حال صدها بلکه هزاران بار انجام داده‌ایم می‌توان پرسید که اگر سرزنشگری و تنبیه خود موثر بود الان تبدیل به افرادی کامل و بری از خطا تبدیل نشده بودیم؟  واضح است که چنین نیست و ما از آنجا که انسان هستیم اشتباه کردن و شکست خوردن بخش طبیعی زندگی ما است. سرزنشگری و تنبیه خود نه تنها موثر نیستند که بر اساس پژوهش‌های بسیاری که در دنیای علم روان‌شناسی انجام شده اکنون با اطمینان می‌توان گفت که یکی از عوامل مشکلات روان‌شناختی هستند. حالا سوال مهم این است که اگر سرزنش و تنبیه خود  نه تنها موثر نیست بلکه مضر هم هست پس به جای این کارها چه کار دیگری می‌توان کرد؟  یکی از پاسخ‌های مفید به این سوال شفقت ورزیدن به خود است؛ که می‌توان آن را شیوه کاملا جدید ارتباط با خود نامید. برعکس تنبیه و سرزنش خود پژوهش‌های روان‌شناختی نشان می‌دهد که تمرین مهربانی و مشفق بودن با خود اثرات مفید بسیاری از افزایش عزت‌نفس تا پیشگیری از افسردگی و اضطراب را دارد.

دوشنبه, 11 آذر 1398 14:51

غلبه بر غول درون

غلبه بر غول درون

(روش های عملی برای برخورد با حسادت های کودکانه)

احساسات فرزندتان را به رسمیت بشناسید

مدام جلوی ابراز احساسات کودکتان را نگیرید و نخواهید که حسادتش را سرکوب کنید، چون هر چقدر بخواهید صدای حسادت کودک را خاموش کنید، صدایش بلند تر می شود. به جای این کار سعی کنید احساسات کودک را به رسمیت بشناسید و نشان دهید که حرف هایش را می شنوید؛ به عنوان مثال می توانید به او بگویید می فهمید که نمی تواند صبر کند تا شما خواهر یا برادر کوچک ترش را به حمام ببرید یا به او بگویید می فهمید از این که نتوانسته نقش اول نمایش مدرسه را بگیرد، چه احساسی دارد و چطور ناامید شده است.

تفکر همه یا هیچ را از ذهن کودک بزدایید

این طرز تفکر برای خیلی از بچه ها در مقطع دبستان اتفاق می افتد که معتقدند یا باید بهترین چیز را داشته باشند یا هیچ چیزی نداشته باشند. کودک دبستانی را در نظر بگیرید که یکی از کار های مورد علاقه اش کار دستی درست کردن است. همین کودک ممکن است به مدرسه برود و ببیند که همکلاسی هایش کار دستی های بهتر از او درست می کنند. بنابراین یک دفعه ممکن است درست کردن کاردستی را کنار  بگذارد. در چنین حالتی برای این که ریشه حسادت به همکلاسی ها را در ذهنش بخشکانید، می توانید به او بگویید: (منم وقتی همسن و سال تو بودم خیلی خوب نمی تونستم کار دستی درست کنم، اما واقعا از این کار لذت می بردم، پس به کار خودم ادامه دادم و الان هم مطمئنم اگه تمرین کنیم، بهتر می شیم.) بچه های دبستانی خیلی سریع نتیجه می گیرند که در انجام بعضی کار ها و فعالیت های خاص (خوب) هستند یا بد. مثلا اگر کودکتان به ورزش علاقه دارد از او بپرسید: بهترین بازیکن این رشته در شهر یا کشور ما کیست؟ و بعد از او بخواهید که در مورد این که چرا فلان بازیکن خوب است یا از نظر او بهترین است، برایتان توضیح دهد. بعد از او بپرسید آیا بازیکن های دیگر که به اندازه ی او خوب نیستند باید ورزش کردن را کنار بگذارند؟ از کودک بخواهید برایتان توضیح دهد که چرا ورزشکار های دیگر هم باید به تمرین کردن ادامه دهند.

روی ارزش ها تمرکز کنید

اغلب بچه ها در برهه های زمانی مشخصی یا در شرایط خاصی نسبت به چیز هایی که دوستان یا همسن و سالانش دارند، حسادت می کنند. شاید دختر یا پسر شما دوست داشته باشد همان تبلتی را که بغل دستی اش هدیه گرفته، داشته باشد یا از شما بخواهد از همان برندی برایش لباس بخرید که تن همکلاسی هایش است، اما شاید هیچکدام از این هزینه ها در بودجه ی خانواده ی شما تعریف نشده باشد. برای از بین بردن حسادت کودک، در صورتی که چنین هزینه ها را تایید می کنید، می توانید فرزندتان را تشویق کنید که پول های خودش را برای خریدن آن چیزی که دوست دارد، پس انداز کند. علاوه بر این برای از بین بردن حسادت کودک می توانید احساس قدر دانی را در وجود کودک تقویت کنید. برای این کار می توانید به او یاد بدهید که چطور به کسانی که به اندازه ی او در زندگی شان خوش شانس نبوده اند، کمک کند.

نکات مثبتی را که در وجود فرزندتان هست، تقویت کنید

بچه ها اغلب خودشان را با خواهر  یا  برادرشان مقایسه می کنند؛ بنابراین اگر می خواهید آتش حسادت یکی را علیه دیگری تحریک نکنید، موقع تعریف کردن از فرزندتان بدون این که بخواهید مقایسه خاصی انجام بدهید، نکات مثبتشان را پر رنگ کنید؛ مثلا به او بگویید:(از این که این طوری می تونی داستان بگی و همه ی خانواده رو سرگرم کنی و بخندونی، واقعا لذت می برم.)  

دوشنبه, 22 مهر 1398 15:18

ماهیت شرارت

?چگونه ممکن است انسان در قبال انسانی دیگر دست به اقدامات شرارت آمیزی همانند آن چه در جریان جنگ جهانی دوم، قتل عام رواندا، دوران انکیزیسیون در اسپانیا و اقدامات کنونی داعش رخ داده و می دهند، بزند؟ این پرسشی است که ذهن فلاسفه را دست کم از زمان سقراط به خویش مشغول کرده است.امروزه بررسی مفهوم شرارت نیاز به همکاری بین رشته ای میان فلسفه، علوم اجتماعی وعلوم طبیعی دارد. آنچه بیش از همه در این میان پرسش برانگیز است این است که شرارت اغلب از سوی انسان های ”نرمال” انجام می شود که به این نتیجه رسیده اند که درحال انجام کار ”درست” هستند.

?برای یک لحظه هاینریش هیملر را تصور کنید که برای میلیون ها آلمانی در حال ایراد سخنرانی است. او چنین می گوید: ما دارای این حق اخلاقی هستیم. ما این وظیفه را در قبال مردم خود داریم که آنهایی را که می خواهند ما را از بین ببرند از میان برداریم. البته می توان این سخنان را به شخصیت ضداجتماعی و مختل هیملر نسبت داد. اما در مورد آن میلیون ها آلمانی که به این سخنان گوش فراداده و مطابق آن عمل کردند چه می توان گفت؟ ایا همه آنها اختلال شخصیت داشتند؟

?”نوگا آریخا” در یک مطالعه به بررسی تحقیقاتی که درمورد مدارعصبی شرارت انجام شده پرداخته و به این اشاره می کند که چگونه این مدار را می توان به صورت شیمیایی تحریک کرد. ماده آمفتامینی کاپتاگون که از سوی اعضای داعش مصرف شده است بر عملکرد سیستم دوپامینی مغز تاثیر گذاشته و ذخیره سروتونینی کورتکس بینایی-پیشانی مغز را کاهش داده و به رفتارهای خشن، خشک و ضداجتماعی دامن می زند. اما مولف توضیح می دهد که صرف القای یک رفتار به شکل مصنوعی و یافتن مدار مرتبط درمغز به معنی این نیست که تحلیل عصب شناختی حرف آخر را در این میان زده و یا حتی چنین تحلیلی از دیگر سطوح تحلیل اهمیت بیشتری دارد. آریخا چنین می گوید که با آنکه علوم اعصاب به درک انسان از خود کمک به سزایی کرده اند اما قادر به توجیه رفتار سبعانه انسان نیستند. تاریخ سیاسی بشر شاید دراین میان کمک بیشتری کند. مشاهده شده که تحت شرایط مناسب در حدود ۷۰ درصد انسان ها قادر به مشارکت در جنایت به عنوان عضو یک گروه هستند.

?ما همگی حیواناتی داستان گو هستیم. ما به حکایت ها برای ساختار بخشیدن به زندگی خویش و معنی دار کردن آن متوسل می شویم. این حکایت ها می توانند ما را به دو سو، هم به سوی رفتارهای مثبت و هم رفتارهایی به شدت منفی و وحشی گرایانه سوق دهند. از دید سقراط انسان ها به دلیل نادانی دست به شرارت می زنند. برای آنکه راه بهتری را نمی شناسند. این یک بیماری معنوی است که همه بیش و کم از آن رنج می بریم و به کاهش توان همدلی ما می آنجامد. سقراط درمان آن را تربیت معنوی از راه فلسفه می داند. فیلسوفان دوستداران خرد هستند. رواقیون اولین انسان هایی بودند که برای اول بار ایده جهان وطنی را مطرح کردند. همه ما انسانیم با ارزشی یک سان و این انسانیت است که به خودی خود به ما فضیلتی می بخشد که به معنی عدم تبعیض بر اساس نژاد، رنگ، جنسیت، قومیت و مذهب است. این کلام اپیکتتوس بیانگر عصاره دیدگاه آن ها است: به راه سقراط برو، هرگز به این پرسش نپرداز که او از کجا آمده است، از آتن یا از کورینت. بلکه همیشه به یاد داشته باش که من شهروند جهانم

سخنرانی رئیس دانشکده روان پزشکی استنفورد در مورد ارتباط ذهن و بدن

? یکی از بهترین کارهایی که یک زن می تواند برای سلامتی اش انجام دهد، تقویت روابطش با دوستان هم جنس اش است.

? زنان به طرز متفاوتی با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و یک سیستم حمایتی فراهم می آورند که استرس و دشواری های زندگی را با یکدیگر تقسیم کرده و از شدت آن می کاهند. این کیفیت که به «وقت گذرانی با دوستان مؤنث» تعبیر می شود، در بدن به تولید سروتونین بیشتر کمک می کند؛ نوعی انتقال دهنده عصبی که با افسردگی مقابله می کند و در بدن احساس سرزندگی و نشاط به وجود می آورد.

? زنان احساسات شان را با یکدیگر در میان می گذارند، در حالی که مردان اغلب، روابطشان را بر مبنای کار و فعالیتشان شکل می دهند. آنها به ندرت با رفقایشان در مورد اینکه راجع به یک مسئله مشخص چه احساسی دارند و یا زندگی خصوصی شان چطور پیش می رود، حرف می زنند.

? با زنان اما همیشه چنین کاری میسر است. ما از اعماق روحمان را با خواهرانمان و مادرانمان سهیم می شویم و ظاهرا این کار برای سلامتی ما خیلی مفید است. وقت گذراندن با یک دوست، درست به اندازه پیاده روی و بدنسازی برای سلامت عمومی بدن اهمیت دارد.

? یک تفکر رایج این است که وقتی ورزش می کنیم داریم فعالیت مفیدی برای سلامتی جسممان انجام می دهیم، اما زمانی را که با دوستانمان صرف می کنیم، وقت تلف کردن به حساب می آوریم و فکر میکنیم که باید آن را به کار مفیدتری اختصاص دهیم؛ این درست نیست.
در واقع، نداشتن یا از دست دادن روابط صمیمانه با انسان های دیگر، به اندازه سیگارکشیدن و دخانیات، برای سلامتی بدن خطرناک است!

? بنابراین هر زمان که شما با یک دوست مؤنث، در مورد چیزهای بی اهمیت و روزمره زندگی حرف می زنید، بر پشت خود دست نوازشی بکشید و به خودتان تبریک بگویید که کار مفیدی در راستای سلامت جسم و روحتان انجام می دهید!???????

دوشنبه, 25 شهریور 1398 14:20

مشخصات آدمای قوی

سیزده مشخصه افرادی که از
نظر روانی قوی هستند:

1.معمولا وقتشان را با ابراز تاسف به حال خود تلف نمی کنند.
2.اختیار قدرت خود را از کف نمی دهند.
3.از انعطاف پذیر بودن خجالت نمی کشند.
4.انرژی خود را روی مسائلی که خارج از کنترلشان باشد هدر نمی دهند.
5.نیازی نمی بینند که همیشه موافق دیگران باشند.
6.از خطرات پیش بینی شده نمی ترسند.
7.به گذشته نمی چسبند.
8.معمولا یک اشتباه را بارها و بارها تکرار نمی کنند.
9.از موفقیت دیگران بیزار نیستند.
10.با دیدن اولین شکست دست از تلاش نمی کشند.
11.از تنها بودن نمی ترسند.
12.حس نمی کنند که دنیا به آنها بدهکار است.
13. به دنبال نتیجه گیری فوری نیستند.

دوشنبه, 25 شهریور 1398 14:19

معرفی کتاب سوپ جوجه

*داستانی زیبا از "کتاب سوپ جو"، اثر "جک کنفیلد" که با بیش از ۳۴۵ میلیون لایک، رکوردار در دنیای مجازی در سال ۲۰۱۵ بوده و هنوز نیز ادامه‌ دارد.*

ما یکی از نخستین خانواده‌هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم.
آن موقع من 9-8 ساله بودم،
یادم می‌آید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و گوشی‌اش به پهلوی قاب آویزان بود.
من قدم به تلفن نمی‌رسید،
اما همیشه وقتی مادرم با تلفن صحبت می‌کرد با شیفتگی به حرف‌هایش گوش می‌کردم.
بعد من پی بردم که یک جایی در داخل آن دستگاه، یک آدم شگفت‌انگیزی زندگی می‌کند به نام «اطلاعات لطفاً» که همه چیز را در مورد همه‌ کس می‌داند.
او شماره تلفن و نشانی همه را بلد بود.

نخستین تجربۀ شخصی من با «اطلاعات لطفاً» روزی بود که مادرم به خانۀ همسایه‌مان رفته بود.

من در زیر زمین خانه با ابزارهای جعبه ابزارمان بازی می‌کردم که ناگهان با چکش بر روی انگشتم زدم.
درد وحشتناکی داشت اما گریه فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که با من همدردی کند.

انگشتم را در دهانم می‌مکیدم و دور خانه راه می‌رفتم که ناگهان چشمم به تلفن افتاد.
به سرعت یک چهار پایه از آشپزخانه آوردم و زیر تلفن گذاشتم و روی آن رفتم و گوشی را برداشتم و نزدیک گوشم بردم.

و توی گوشی گفتم «اطلاعات لطفاً» چند ثانیه بعد صدایی در گوشم پیچید:
«اطلاعات بفرمائید»
من در حالی که اشک از چشمانم می‌آمد گفتم «انگشتم درد می‌کند»
«مادرت خانه نیست؟»
«هیچکس بجز من خانه نیست

«آیا خونریزی داری؟»
«نه، با چکش روی انگشتم زدم و خیلی درد می‌کند»
«آیا می‌توانی درِ جا یخیِ یخچال را باز کنی؟»
«بله، میتونم»
«پس از آنجا کمی یخ بردار و روی انگشتت نگهدار»
بعد از آن روز، من برای هر کاری به «اطلاعات لطفاً» مراجعه می‌کردم ...
مثلاً موقع امتحانات در درس‌های جغرافی و ریاضی به من کمک می‌کرد.

یکروز که قناری‌مان مرد و من خیلی ناراحت بودم دوباره سراغ «اطلاعات لطفاً» رفتم و ماجرا را برایش تعریف کردم.
او به حرف‌هایم گوش داد و با من همدردی کرد.
به او گفتم: «چرا پرنده‌ای که چنین زیبا می‌خواند و همۀ اهل خانه را شاد می‌کند باید گوشۀ قفس بیفتد و بمیرد؟»
او به من گفت «همیشه یادت باشد که دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست»
من کمی تسکین یافتم.
یک روز دیگر به او تلفن کردم و پرسیدم کلمۀ fix را چطور هجّی می‌کنند.

یکسال بعد از شهر کوچکمان (پاسیفیک نورث وست) به بوستن نقل مکان کردیم و من خیلی دلم برای دوستم تنگ شد.
«اطلاعات لطفاً» متعلّق به همان تلفن دیواری قدیمی بود و من هیچگاه با تلفن جدیدی که روی میز خانه‌مان در بوستن بود تجربۀ مشابهی نداشتم.

من کم‌کم به سن نوجوانی رسیدم اما هرگز خاطرات آن مکالمات را فراموش نکردم.
غالباً در لحظات تردید و سرگشتگی به یاد حس امنیت و آرامشی که از وجود دوست تلفنی داشتم می‌افتادم.

راستی چقدر مهربان و صبور بود و برای یک پسربچه چقدر وقت می‌گذاشت.
چند سال بعد، بر سر راه رفتن به دانشگاه، هواپیمایم در سیاتل برای نیم ساعت توقف کرد.

من 15 دقیقه با خواهرم که در آن شهر زندگی می‌کرد تلفنی حرف زدم و بعد از آن بدون آن که فکر کنم چکار دارم می‌کنم، تلفن اپراتور شهر کوچک دوران کودکی را گرفتم
و گفتم «اطلاعات لطفاً».

به طرز معجزه‌آسایی همان صدای آشنا جواب داد.
«اطلاعات بفرمائید»
من بدون آن که از قبل فکرش را کرده باشم پرسیدم
«کلمۀ fix را چطور هجّی می‌کنند؟»
مدتی سکوت برقرار شد و سپس او گفت «فکر می‌کنم انگشتت دیگر خوب شده باشد.»
من خیلی خندیدم
و گفتم «خودت هستی؟»
و ادامه دادم «نمی‌دانم می‌دانی که در آن دوران چقدر برایم با ارزش بودی یا نه؟»
او گفت «تو هم می‌دانی که تلفن‌هایت چقدر برایم با ارزش بودند؟»

من به او گفتم که در تمام این سال‌ها بارها به یادش بوده‌ام و از او اجازه خواستم که بار بعد که به ملاقات خواهرم آمدم دوباره با او تماس بگیرم.
او گفت «حتماً این کار را بکن. اسم من شارون است»
سه ماه بعد به سیاتل برگشتم. تلفن کردم اما صدای دیگری پاسخ داد.
«اطلاعات بفرمائید»
«می‌توانم با شارون صحبت کنم؟»
«آیا دوستش هستید؟»
«بله، دوست قدیمی»
«متأسفم که این مطلب را به شما می‌گویم. شارون این چند سال آخر به صورت نیمه‌وقت کار می‌کرد زیرا بیمار بود. او 5 هفته پیش در گذشت»
قبل از که تلفن را قطع کنم گفت «شما گفتید دوست قدیمی‌اش هستید. آیا همان کسی هستید که با چکش روی انگشتتان زده بودید؟»
با تعجب گفتم «بله»
«شارون برای شما یک پیغام گذاشته است. او به من گفت اگر شما زنگ زدید آن را برایتان بخوانم»
سپس چند لحظه طول کشید تا درِ پاکتی را باز کرد و گفت:
«نوشته به او بگو دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست. خودش منظورم را می‌فهمد»
من از او تشکر کردم و گوشی را گذاشتم.

*هرگز تأثیری که ممکن است بر دیگران بگذارید را دست کم نگیرید.*

*تقديم به همه ى آدمهاى تاثير گذار زندگی مان*.?

از دانش تا عمل

? محسن محمودوند
مشاور خانواده و روان درمانگر

کتاب های زیادی را ورق زدیم و سال های زیادی را در کلاس های مختلف از لیسانس تا دکتری شرکت کردیم.
آنچه که خواندیم و درک کردیم تنها
تئوری هایی بود که اگر خوشبین باشیم فقط در سطح دانش آنها را یاد گرفتیم
(دانشی که البته بعد امتحان پایان ترم همچون برف در زیر آفتاب, به سرعت آب
و به فراموشی سپرده می شدند)

ضعف نظام آموزشی مدارس با آموزش عالی پیوند عمیقی داشت و آنچه که در مدرسه اتفاق افتاد, در دانشگاه هم تداوم یافت.

آهسته آهسته با اضطراب اولیه, قدم در اتاق درمان گذاشتیم, بی آنکه سرپرستی و کارورزی در کار باشد. از یک سو در جنگ سرد بین تئوری ها سردرگم و مبهوت بودیم (و هستیم) و از سوی دیگر با مسئله فرهنگ و تطبیق مراجعان با تئوری یا تئوری با مراجعان مواجه شدیم.

با قدم گذاشتن در اتاق درمان, تازه متوجه شدیم که هیچ نمی دانیم و در مسیر پر فراز و نشیب و گاها خطرناک درمان, که اغلب ناهموار و پر از چاله و چوله است, چقدر نیاز به کمک و راهنمایی داریم.

برخی که حداقل از دوره ارشد به بعد به رشته خود علاقمند و مشتاق تر شده بودیم, شرکت در کارگاه را چاره ساز یافتیم و قدری توانستیم که آنچه را که در دانشگاه به دست نیاوردیم را با شرکت در کارگاه جبران کنیم.
کارگاه ها تا حدی فاصله بین تئوری و عمل را از بین می برد اما هنوز آنچه که لازم و کافی بود را نداشتیم و اغلب نداریم.
حلقه اصلی و لازم, داشتن سرپرست و تیم حمایتی در کنارمان است.

آیینه یک طرفه را کمتر تجربه کرده ایم و حتی کارورزی های دوره دانشجویی نیز اغلب
بی ثمر و تنها با یک نمره قبولی خاتمه یافتند و کمتر استادی حتی زحمت نگاه گذرا را به گزارش کارورزی یا گوش دادن صدای ضبط شده را به خود می دهد.

هدف از این نوشتار و مقدمه, طرح یک راه حل جهت کاستن از خلا موجود بین تئوری و عمل است. بی شک فضای مجازی در کنار برخی نارسایی ها و مشکلات, اما تا حدودی هم راه گشا است و می تواند ارتباط را بسیار تسهیل کند.
بر این اساس به نظرم داشتن یک گروه تخصصی که هدفش مطرح کردن کیس و گرفتن بازخورد از همکاران است, می تواند تا حدودی راه گشا باشد.
البته ملاقات حضوری و مشورت و چالش و مباحثه قطعا بسیار مفیدتر است اما به دلیل مشغله های کاری و سایر مشکلات, فضای مجازی می تواند به کمک ما بیاید.

تجربه ثابت کرده است که شاید یک ساعت بحث در مورد یک کیس, به اندازه صدها ساعت مطالعه, مفیدتر باشد.
لذا دوستان م مشتاق و متخصص روانشناس که مایل هستند در این گروه عضو شوند, میتواند از طریق لینک زیر به گروه اضافه شوند.
ضمنا گروه دارای قوانین زیر می باشد.

◀️ هر هفته یک یا دو کیس در گروه مطرح خواهد شد و سایر همکاران می توانند بازخورد بدهند و راهنمایی کنند.

◀️ طرح کیس مهم نیست, بلکه پیگیری آن و ارسال گزارش از فرایند درمان توسط درمانگر اهمیت دو چندان دارد. حتی اگر این امر منجر به این شود که گروه چند ماه یا هفته روی یک کیس کار کند.

◀️ گزارش ها باید بر اساس یک فرمت و چارچوب مشخص و تقریبا یکسان باشد تا امکان گفتگو و بحث وجود داشته باشد. همکار گزارش دهنده متناسب با رویکرد و مدل درمانی که به کار می برد, گزارش خود را ارسال خواهد کرد.

◀️افرادی که مایل به ارائه کیس هستند, باید رازداری را کاملا رعایت کنند و از قبل با مدیریت گروه هماهنگ کنند تا در یک زمان, با چند گزارش مواجه نشویم.

◀️ در هفته روزی جهت ارائه کیس تعیین خواهد شد و سایرین می توانند در طول هفته نظر خود را مطرح کنند, چرا که ممکن است در زمان ارائه گزارش درمانگر, سایرین آنلاین نباشند و بعدا نظر خود را اعلام کنند.

◀️ هیچ گونه پیام تبلیغاتی, آموزشی, مناسبتی, سیاسی و اجتماعی و... در گروه ارسال نخواهد شد.

◀️گفتگوی اعضا فقط در زمینه اهداف گروه و بررسی مراجع خواهد بود و گفتگوی شخصی و متفرقه ممنوع خواهد بود.

◀️ شرط عضویت در گروه داشتن تحصیلات در رشته های روانشناسی و مشاوره و روانپزشکی در کنار اشتیاق و انگیزه برای یادگیری بیشتر و تبدیل دانش به عمل و مهارت است.
◀️اعضا می توانند دوستان مشتاق و علاقمند و متخصص خود به کار حرفه ای را به گروه اضافه کنند و یا لینک را در اختیار آنها قرار دهند.

۲۷ مرداد ۱۳۹۸
محسن محمودوند


 


 


 

چرا برخی مردان همزمان وارد چند رابطه می شوند؟؟؟ تنوع طلبی؟ کمالگرایی؟ اختلال شخصیت؟ و... پاسخ اینجاست:

آنها در واقع دون ژوان هستند!!

تعریف: دون ژوان فردی است که قادر به برقراری ارتباط عاطفی عمیق و عشق ورزیدن به شریک جنسی خود نیست.
یکی از مهمترین اختلالات شخصیت که منجر به دون ژوانیسم و هرزه گری جنسی در مردان میشود اختلال شخصیت خودشیفته (narcissistic) است.

چنین مردی نه قادر است دوست بدارد و نه دوست داشته شدن را باور می کند و یک حالت پارانوییا و بدبینی نسبت به گرفتن پیغام های دوست داشته شدن از شریک عشقی خود دارد. در بسیاری از موارد نیاز به دوست داشته شدن را در خود انکار میکند و بیشتر ترجیح میدهد به جای دوست داشته شدن ، مورد تحسین واقع شود تا من آزرده اش ترمیم پیدا کند.

احساس میکند اگر کسی دوستش داشته باشد و ابراز علاقه کند، میخواهد از او بهره برداری خاصی کند. در واقع به هیچ زنی اعتماد نمیکند. اینگونه مردان درواقع تنها با سطح بدن زنان ارتباط برقرار میکنند نه با هستیِ درونی آنها.
در واقع هدف اینها به دست آوردن است نه رابطه داشتن
زنها را به دست بیاورند ، تصاحب کنند و بعد با رها کردن آنها خشم و میل به انتقام جویی ناخودآگاه خود را که از رابطه با مادرِ ناکام کننده سرچشمه گرفته ارضا نمایند.

اغلب این مردان به دنبال دو گونه زن میروند :
دسته ی اول زنانی هستند که به دلیل شرایطشان بسیار مورد توجه میباشند شرایطی مانند زیبایی ، ثروت، شهرت، مقام، و .... که در این حالت مرد خودشیفته منِ ایده آل (ego ideal) خود را به او فرافکنی کرده و انگار این خود اوست که دارای چنین محسناتی است. درواقع زن اینجا ابزاری است برای تغذیه ی هرچه بیشترِ خودشیفتگیِ مرد. البته در این حالت هم مردان خودشیفته مراقبند که زن از آنها در هیچ یک از این ابعاد برجسته تر نباشد و اگر احساس کنند که بالاتر هست او را تخریب میکنند.
دسته دوم زنانی هستند با هویتی بسیار کمرنگ که تنها میتوانند به صورت یک زائده و دنباله در کنار مرد خودشیفته برای مدتی باشند که او را دائما تحسین کنند و منِ او دائما باد شود.

اینگونه مردان بجای عشق در رابطه احساس تملک زیاد دارند. درواقع زن در کنار آنها مانند مبل و لوازم زندگیشان است.
یکی از ویژگی های مهمِ رابطه ، در مردان خودشیفته این است که این مردان خصلتهای بد خود را به همسر خود فرافکنی میکنند و او را تحقیر و سرزنش مینمایند. یعنی خودشان همه خوب (total good)
و همسر ، همه بد (total bad) میشود.

برگرفته از کتاب "عشق و تحلیل روانکاوانه"

Cannot get tehran location id in module mod_sp_weather. Please also make sure that you have inserted city name.

Please publish modules in offcanvas position.