Super User

Super User

دوشنبه, 25 شهریور 1398 14:20

مشخصات آدمای قوی

سیزده مشخصه افرادی که از
نظر روانی قوی هستند:

1.معمولا وقتشان را با ابراز تاسف به حال خود تلف نمی کنند.
2.اختیار قدرت خود را از کف نمی دهند.
3.از انعطاف پذیر بودن خجالت نمی کشند.
4.انرژی خود را روی مسائلی که خارج از کنترلشان باشد هدر نمی دهند.
5.نیازی نمی بینند که همیشه موافق دیگران باشند.
6.از خطرات پیش بینی شده نمی ترسند.
7.به گذشته نمی چسبند.
8.معمولا یک اشتباه را بارها و بارها تکرار نمی کنند.
9.از موفقیت دیگران بیزار نیستند.
10.با دیدن اولین شکست دست از تلاش نمی کشند.
11.از تنها بودن نمی ترسند.
12.حس نمی کنند که دنیا به آنها بدهکار است.
13. به دنبال نتیجه گیری فوری نیستند.

دوشنبه, 25 شهریور 1398 14:19

معرفی کتاب سوپ جوجه

*داستانی زیبا از "کتاب سوپ جو"، اثر "جک کنفیلد" که با بیش از ۳۴۵ میلیون لایک، رکوردار در دنیای مجازی در سال ۲۰۱۵ بوده و هنوز نیز ادامه‌ دارد.*

ما یکی از نخستین خانواده‌هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم.
آن موقع من 9-8 ساله بودم،
یادم می‌آید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و گوشی‌اش به پهلوی قاب آویزان بود.
من قدم به تلفن نمی‌رسید،
اما همیشه وقتی مادرم با تلفن صحبت می‌کرد با شیفتگی به حرف‌هایش گوش می‌کردم.
بعد من پی بردم که یک جایی در داخل آن دستگاه، یک آدم شگفت‌انگیزی زندگی می‌کند به نام «اطلاعات لطفاً» که همه چیز را در مورد همه‌ کس می‌داند.
او شماره تلفن و نشانی همه را بلد بود.

نخستین تجربۀ شخصی من با «اطلاعات لطفاً» روزی بود که مادرم به خانۀ همسایه‌مان رفته بود.

من در زیر زمین خانه با ابزارهای جعبه ابزارمان بازی می‌کردم که ناگهان با چکش بر روی انگشتم زدم.
درد وحشتناکی داشت اما گریه فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که با من همدردی کند.

انگشتم را در دهانم می‌مکیدم و دور خانه راه می‌رفتم که ناگهان چشمم به تلفن افتاد.
به سرعت یک چهار پایه از آشپزخانه آوردم و زیر تلفن گذاشتم و روی آن رفتم و گوشی را برداشتم و نزدیک گوشم بردم.

و توی گوشی گفتم «اطلاعات لطفاً» چند ثانیه بعد صدایی در گوشم پیچید:
«اطلاعات بفرمائید»
من در حالی که اشک از چشمانم می‌آمد گفتم «انگشتم درد می‌کند»
«مادرت خانه نیست؟»
«هیچکس بجز من خانه نیست

«آیا خونریزی داری؟»
«نه، با چکش روی انگشتم زدم و خیلی درد می‌کند»
«آیا می‌توانی درِ جا یخیِ یخچال را باز کنی؟»
«بله، میتونم»
«پس از آنجا کمی یخ بردار و روی انگشتت نگهدار»
بعد از آن روز، من برای هر کاری به «اطلاعات لطفاً» مراجعه می‌کردم ...
مثلاً موقع امتحانات در درس‌های جغرافی و ریاضی به من کمک می‌کرد.

یکروز که قناری‌مان مرد و من خیلی ناراحت بودم دوباره سراغ «اطلاعات لطفاً» رفتم و ماجرا را برایش تعریف کردم.
او به حرف‌هایم گوش داد و با من همدردی کرد.
به او گفتم: «چرا پرنده‌ای که چنین زیبا می‌خواند و همۀ اهل خانه را شاد می‌کند باید گوشۀ قفس بیفتد و بمیرد؟»
او به من گفت «همیشه یادت باشد که دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست»
من کمی تسکین یافتم.
یک روز دیگر به او تلفن کردم و پرسیدم کلمۀ fix را چطور هجّی می‌کنند.

یکسال بعد از شهر کوچکمان (پاسیفیک نورث وست) به بوستن نقل مکان کردیم و من خیلی دلم برای دوستم تنگ شد.
«اطلاعات لطفاً» متعلّق به همان تلفن دیواری قدیمی بود و من هیچگاه با تلفن جدیدی که روی میز خانه‌مان در بوستن بود تجربۀ مشابهی نداشتم.

من کم‌کم به سن نوجوانی رسیدم اما هرگز خاطرات آن مکالمات را فراموش نکردم.
غالباً در لحظات تردید و سرگشتگی به یاد حس امنیت و آرامشی که از وجود دوست تلفنی داشتم می‌افتادم.

راستی چقدر مهربان و صبور بود و برای یک پسربچه چقدر وقت می‌گذاشت.
چند سال بعد، بر سر راه رفتن به دانشگاه، هواپیمایم در سیاتل برای نیم ساعت توقف کرد.

من 15 دقیقه با خواهرم که در آن شهر زندگی می‌کرد تلفنی حرف زدم و بعد از آن بدون آن که فکر کنم چکار دارم می‌کنم، تلفن اپراتور شهر کوچک دوران کودکی را گرفتم
و گفتم «اطلاعات لطفاً».

به طرز معجزه‌آسایی همان صدای آشنا جواب داد.
«اطلاعات بفرمائید»
من بدون آن که از قبل فکرش را کرده باشم پرسیدم
«کلمۀ fix را چطور هجّی می‌کنند؟»
مدتی سکوت برقرار شد و سپس او گفت «فکر می‌کنم انگشتت دیگر خوب شده باشد.»
من خیلی خندیدم
و گفتم «خودت هستی؟»
و ادامه دادم «نمی‌دانم می‌دانی که در آن دوران چقدر برایم با ارزش بودی یا نه؟»
او گفت «تو هم می‌دانی که تلفن‌هایت چقدر برایم با ارزش بودند؟»

من به او گفتم که در تمام این سال‌ها بارها به یادش بوده‌ام و از او اجازه خواستم که بار بعد که به ملاقات خواهرم آمدم دوباره با او تماس بگیرم.
او گفت «حتماً این کار را بکن. اسم من شارون است»
سه ماه بعد به سیاتل برگشتم. تلفن کردم اما صدای دیگری پاسخ داد.
«اطلاعات بفرمائید»
«می‌توانم با شارون صحبت کنم؟»
«آیا دوستش هستید؟»
«بله، دوست قدیمی»
«متأسفم که این مطلب را به شما می‌گویم. شارون این چند سال آخر به صورت نیمه‌وقت کار می‌کرد زیرا بیمار بود. او 5 هفته پیش در گذشت»
قبل از که تلفن را قطع کنم گفت «شما گفتید دوست قدیمی‌اش هستید. آیا همان کسی هستید که با چکش روی انگشتتان زده بودید؟»
با تعجب گفتم «بله»
«شارون برای شما یک پیغام گذاشته است. او به من گفت اگر شما زنگ زدید آن را برایتان بخوانم»
سپس چند لحظه طول کشید تا درِ پاکتی را باز کرد و گفت:
«نوشته به او بگو دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست. خودش منظورم را می‌فهمد»
من از او تشکر کردم و گوشی را گذاشتم.

*هرگز تأثیری که ممکن است بر دیگران بگذارید را دست کم نگیرید.*

*تقديم به همه ى آدمهاى تاثير گذار زندگی مان*.?

از دانش تا عمل

? محسن محمودوند
مشاور خانواده و روان درمانگر

کتاب های زیادی را ورق زدیم و سال های زیادی را در کلاس های مختلف از لیسانس تا دکتری شرکت کردیم.
آنچه که خواندیم و درک کردیم تنها
تئوری هایی بود که اگر خوشبین باشیم فقط در سطح دانش آنها را یاد گرفتیم
(دانشی که البته بعد امتحان پایان ترم همچون برف در زیر آفتاب, به سرعت آب
و به فراموشی سپرده می شدند)

ضعف نظام آموزشی مدارس با آموزش عالی پیوند عمیقی داشت و آنچه که در مدرسه اتفاق افتاد, در دانشگاه هم تداوم یافت.

آهسته آهسته با اضطراب اولیه, قدم در اتاق درمان گذاشتیم, بی آنکه سرپرستی و کارورزی در کار باشد. از یک سو در جنگ سرد بین تئوری ها سردرگم و مبهوت بودیم (و هستیم) و از سوی دیگر با مسئله فرهنگ و تطبیق مراجعان با تئوری یا تئوری با مراجعان مواجه شدیم.

با قدم گذاشتن در اتاق درمان, تازه متوجه شدیم که هیچ نمی دانیم و در مسیر پر فراز و نشیب و گاها خطرناک درمان, که اغلب ناهموار و پر از چاله و چوله است, چقدر نیاز به کمک و راهنمایی داریم.

برخی که حداقل از دوره ارشد به بعد به رشته خود علاقمند و مشتاق تر شده بودیم, شرکت در کارگاه را چاره ساز یافتیم و قدری توانستیم که آنچه را که در دانشگاه به دست نیاوردیم را با شرکت در کارگاه جبران کنیم.
کارگاه ها تا حدی فاصله بین تئوری و عمل را از بین می برد اما هنوز آنچه که لازم و کافی بود را نداشتیم و اغلب نداریم.
حلقه اصلی و لازم, داشتن سرپرست و تیم حمایتی در کنارمان است.

آیینه یک طرفه را کمتر تجربه کرده ایم و حتی کارورزی های دوره دانشجویی نیز اغلب
بی ثمر و تنها با یک نمره قبولی خاتمه یافتند و کمتر استادی حتی زحمت نگاه گذرا را به گزارش کارورزی یا گوش دادن صدای ضبط شده را به خود می دهد.

هدف از این نوشتار و مقدمه, طرح یک راه حل جهت کاستن از خلا موجود بین تئوری و عمل است. بی شک فضای مجازی در کنار برخی نارسایی ها و مشکلات, اما تا حدودی هم راه گشا است و می تواند ارتباط را بسیار تسهیل کند.
بر این اساس به نظرم داشتن یک گروه تخصصی که هدفش مطرح کردن کیس و گرفتن بازخورد از همکاران است, می تواند تا حدودی راه گشا باشد.
البته ملاقات حضوری و مشورت و چالش و مباحثه قطعا بسیار مفیدتر است اما به دلیل مشغله های کاری و سایر مشکلات, فضای مجازی می تواند به کمک ما بیاید.

تجربه ثابت کرده است که شاید یک ساعت بحث در مورد یک کیس, به اندازه صدها ساعت مطالعه, مفیدتر باشد.
لذا دوستان م مشتاق و متخصص روانشناس که مایل هستند در این گروه عضو شوند, میتواند از طریق لینک زیر به گروه اضافه شوند.
ضمنا گروه دارای قوانین زیر می باشد.

◀️ هر هفته یک یا دو کیس در گروه مطرح خواهد شد و سایر همکاران می توانند بازخورد بدهند و راهنمایی کنند.

◀️ طرح کیس مهم نیست, بلکه پیگیری آن و ارسال گزارش از فرایند درمان توسط درمانگر اهمیت دو چندان دارد. حتی اگر این امر منجر به این شود که گروه چند ماه یا هفته روی یک کیس کار کند.

◀️ گزارش ها باید بر اساس یک فرمت و چارچوب مشخص و تقریبا یکسان باشد تا امکان گفتگو و بحث وجود داشته باشد. همکار گزارش دهنده متناسب با رویکرد و مدل درمانی که به کار می برد, گزارش خود را ارسال خواهد کرد.

◀️افرادی که مایل به ارائه کیس هستند, باید رازداری را کاملا رعایت کنند و از قبل با مدیریت گروه هماهنگ کنند تا در یک زمان, با چند گزارش مواجه نشویم.

◀️ در هفته روزی جهت ارائه کیس تعیین خواهد شد و سایرین می توانند در طول هفته نظر خود را مطرح کنند, چرا که ممکن است در زمان ارائه گزارش درمانگر, سایرین آنلاین نباشند و بعدا نظر خود را اعلام کنند.

◀️ هیچ گونه پیام تبلیغاتی, آموزشی, مناسبتی, سیاسی و اجتماعی و... در گروه ارسال نخواهد شد.

◀️گفتگوی اعضا فقط در زمینه اهداف گروه و بررسی مراجع خواهد بود و گفتگوی شخصی و متفرقه ممنوع خواهد بود.

◀️ شرط عضویت در گروه داشتن تحصیلات در رشته های روانشناسی و مشاوره و روانپزشکی در کنار اشتیاق و انگیزه برای یادگیری بیشتر و تبدیل دانش به عمل و مهارت است.
◀️اعضا می توانند دوستان مشتاق و علاقمند و متخصص خود به کار حرفه ای را به گروه اضافه کنند و یا لینک را در اختیار آنها قرار دهند.

۲۷ مرداد ۱۳۹۸
محسن محمودوند


 


 


 

چرا برخی مردان همزمان وارد چند رابطه می شوند؟؟؟ تنوع طلبی؟ کمالگرایی؟ اختلال شخصیت؟ و... پاسخ اینجاست:

آنها در واقع دون ژوان هستند!!

تعریف: دون ژوان فردی است که قادر به برقراری ارتباط عاطفی عمیق و عشق ورزیدن به شریک جنسی خود نیست.
یکی از مهمترین اختلالات شخصیت که منجر به دون ژوانیسم و هرزه گری جنسی در مردان میشود اختلال شخصیت خودشیفته (narcissistic) است.

چنین مردی نه قادر است دوست بدارد و نه دوست داشته شدن را باور می کند و یک حالت پارانوییا و بدبینی نسبت به گرفتن پیغام های دوست داشته شدن از شریک عشقی خود دارد. در بسیاری از موارد نیاز به دوست داشته شدن را در خود انکار میکند و بیشتر ترجیح میدهد به جای دوست داشته شدن ، مورد تحسین واقع شود تا من آزرده اش ترمیم پیدا کند.

احساس میکند اگر کسی دوستش داشته باشد و ابراز علاقه کند، میخواهد از او بهره برداری خاصی کند. در واقع به هیچ زنی اعتماد نمیکند. اینگونه مردان درواقع تنها با سطح بدن زنان ارتباط برقرار میکنند نه با هستیِ درونی آنها.
در واقع هدف اینها به دست آوردن است نه رابطه داشتن
زنها را به دست بیاورند ، تصاحب کنند و بعد با رها کردن آنها خشم و میل به انتقام جویی ناخودآگاه خود را که از رابطه با مادرِ ناکام کننده سرچشمه گرفته ارضا نمایند.

اغلب این مردان به دنبال دو گونه زن میروند :
دسته ی اول زنانی هستند که به دلیل شرایطشان بسیار مورد توجه میباشند شرایطی مانند زیبایی ، ثروت، شهرت، مقام، و .... که در این حالت مرد خودشیفته منِ ایده آل (ego ideal) خود را به او فرافکنی کرده و انگار این خود اوست که دارای چنین محسناتی است. درواقع زن اینجا ابزاری است برای تغذیه ی هرچه بیشترِ خودشیفتگیِ مرد. البته در این حالت هم مردان خودشیفته مراقبند که زن از آنها در هیچ یک از این ابعاد برجسته تر نباشد و اگر احساس کنند که بالاتر هست او را تخریب میکنند.
دسته دوم زنانی هستند با هویتی بسیار کمرنگ که تنها میتوانند به صورت یک زائده و دنباله در کنار مرد خودشیفته برای مدتی باشند که او را دائما تحسین کنند و منِ او دائما باد شود.

اینگونه مردان بجای عشق در رابطه احساس تملک زیاد دارند. درواقع زن در کنار آنها مانند مبل و لوازم زندگیشان است.
یکی از ویژگی های مهمِ رابطه ، در مردان خودشیفته این است که این مردان خصلتهای بد خود را به همسر خود فرافکنی میکنند و او را تحقیر و سرزنش مینمایند. یعنی خودشان همه خوب (total good)
و همسر ، همه بد (total bad) میشود.

برگرفته از کتاب "عشق و تحلیل روانکاوانه"

چه چیزی در زندگی ما را شادمان و سلامت نگه می دارد؟ اخیرا در پژوهشی این سوال از جوانان پرسیده شده است. بیش از 80 درصد آنها گفتند مهمترین هدف آنها در زندگی پولدار شدن است، و 50 درصد از همین افراد گفتند هدف مهم دیگر آنها مشهور شدن است. به ما همیشه می گویند باید به سختی کار کرد تا زندگی خوبی داشت. مساله اینجاست که نمی شود تصویری از کل زندگی یک انسان از ابتدا تا به انتها داشت تا فهمید چه چیزهایی باعث خوشبختی او شده است. در تحقیقات، فقط دربارۀ گذشتۀ آدمها می شود از آنها سوال کرد، و این هم اطلاعات کاملی را در اختیار نمی گذارد زیرا ما خیلی چیزها را دربارۀ زندگی خود فراموش می کنیم. اما چطور است تحقیقی کنیم دربارۀ کل زندگی آدمها، از نوجوانی تا پیری، تا دریابیم واقعا چه چیزهایی آنها را خوشحال و سالم نگه می دارد؟ چنین تحقیقی انجام شده است! "تحقیق هاروارد دربارۀ بزرگسالی" احتمالا طولانی ترین پژوهشی است که در این باره تا به حال صورت گرفته است. در این تحقیق زندگی 724 مرد به مدت 75 سال مورد پیگیری قرار گرفته، به این ترتیب که در سالهای مختلف عمر از نوجوانی تا پیری، از آنها دربارۀ کار، زندگی خانوادگی و سلامتی آنها سوال شده است.

نکتۀ مهم و ارزشمند این است که معلوم نبود زندگی این افراد در آینده چگونه رقم خواهد خورد. تحقیقاتی مثل این، انگشت شمارند. تقریبا اکثر اینگونه پروژه ها در کمتر از 10 سال خاتمه می یابند، زیرا شرکت کنندگان از ادامۀ همکاری منصرف می شوند، بودجه های تحقیقاتی به پایان می رسند، و یا پژوهشگران علاقمندی خود را از دست می دهند یا می میرند. اما این تحقیق به همت چندین نسل از پژوهشگران ادامه پیدا کرد. من (روانپزشک رابرت والدینگر) چهارمین مسئول این تحقیق از سال شروع آن یعنی 1938 هستم.

در زمان شروع تحقیق در بیش از 70 سال قبل، پژوهشگران به خانه های این پسران نوجوان رفتند و با آنها و والدین شان صحبت کردند و آنها را مورد معاینات پزشکی قرار دادند. آنگاه این پسرها بزرگ شدند و به میانسالی رسیدند. آنها کارگر کارخانه، وکیل، معلم یا دکتر شدند، یک نفر رییس جمهور امریکا شد، برخی الکلی و معدودی دچار اسکیزوفرنی شدند. بعضی از آنها خود را از پایین ترین سطوح اجتماع به بالاترین رساندند، و برخی معکوس این روند را طی کردند. حدود 60 تا از 724 نفری که تحقیق با آنها آغاز شد هنوز زنده و بیش از نود ساله هستند و در تحقیق شرکت دارند. ما هر دو سال یک بار با افراد باقیمانده تماس می گیریم و دربارۀ زندگی شان سوال می کنیم. برای اینکه تصویر دقیقی از وضعیت این افراد به دست بیاوریم، به فرستادن پرسشنامه برای آنها اکتفا نمی کنیم، بلکه به خانه های آنها می رویم و پروندۀ پزشکی آنها را مطالعه می کنیم، از آنها آزمایش خون می گیریم و اسکن مغزی انجام می دهیم، با بچه هایشان صحبت می کنیم، و از زندگی روزمره و روابط خانوادگی آنها فیلم می گیریم.

حالا من می خواهم برای شما افشا کنم که ده ها هزار صفحه اطلاعات که در این تحقیق در طول چندین دهه جمع شد به ما دربارۀ زندگی چه می گوید. حاصل تحقیق این است که پول، شهرت و سخت کار کردن، هیچیک باعث خوشبختی نمی شوند. نتیجۀ گرانقدر این تحقیق 75 ساله را به خاطر بسپارید: روابط خوب، ما را خوشحالتر و سالم تر نگه می دارد. همین.

این تحقیق، سه درس مهم دربارۀ روابط انسانی به ما داده است. اولا، روابط اجتماعی واقعا برای ما خوبست و در مقابل، تنهایی کُشنده می باشد. کسانی که روابط خانوادگی و اجتماعی بیشتری دارند، خوشحالتر و از نظر جسمی سالم ترند و بیشتر عمر می کنند.

ثانیا، آنچه مهم است تعداد دوستان و روابط نیست کیفیت آنهاست. روابط تنش زا داشتن برای سلامتی واقعا خوب نیست؛ به عنوان مثال گاهی طلاق بهتر از ماندن در یک رابطۀ زناشویی بدون احساس و پر از مشاجره است. نکتۀ جالب این بود که متغیری که در 50 سالگی این افراد می توانست وضعیت جسمانی و سلامتی آنها در 80 سالگی را پیش بینی کند، "سطح کلسترول" شان در 50 سالگی نبود، بلکه رضایت آنها از روابطشان بود. کسانی که در 50 سالگی بیشترین رضایت را از روابطشان داشتند، در 80 سالگی از همه سالمتر بودند.

درس سوم این است که روابط خوب داشتن نه تنها بدن ما را سالم نگه می دارد، بلکه از مغز ما نیز محافظت می کند: کسانی که در 80 سالگی در یک رابطۀ قابل اطمینان و اعتماد بودند، حافظۀ بهتری داشتند. اما رابطۀ خوب داشتن به معنی هیچوقت دعوا نکردن نیست! برخی از این زوجها مشاجرۀ روزانه با هم داشتند، ولی مهم این بود که می دانستند در زمان نیاز، دیگری واقعا به فکر آنها و در کنار آنهاست.

بیش از یکصد سال پیش، مارک تواِین در نگاه به زندگی ای که پشت سر گذاشته بود چنین گفت: "زندگی آنقدر کوتاه است که وقتی برای غر زدن، معذرتخواهی، کوته نظری و طلبکار بودن نیست. فقط برای عشق ورزیدن وقت هست، آنهم گویی فقط یک لحظه".??

دوشنبه, 11 شهریور 1398 14:36

مهمان نوازی ایرانی ?

مهمان نوازی ایرانی ?

همیشه شنیده ایم که ایرانی ها مهمان نوازند و در استقبال از مهمان های جدید دست و دل باز عمل میکنند بخصوص اگر این مهمان از کشورهای پیشرفته غربی آمده باشد یا از ثروت و تحصیلات بالا برخوردار باشد ایرانی ها رسم مهمان نوازی را به اوج میبرند .
شاید تعجب کنید اگر بدانید این رفتار به ظاهر دلنشین از دیدگاه روان شناسی نشانه یک بیماری است !

مهمان نوازی افراطی یکی از نشانه های اصیل و بارز خودشیفتگی است که در روان شناسی با عنوان "ارزنده سازی" شناخته شده است . به این شکل که افراد جدید و خاص از طرف میزبان خودشیفته ارزنده سازی شده و بسیار مورد استقبال قرار میگیرند تا تحسین و تمجید مهمان را نسبت به میزبان برانگیزند.
نکته جالب اینجاست که اگر این مهمان نوازی اندکی به طول بیانجامد رفتار دوم خودشیفته (نا ارزنده سازی) نمایان میشود . یعنی میزبان کم کم به خودش اجازه میدهند در کار مهمان فضولی کند، او را با شوخی و خنده مسخره و قضاوت کند و کم کم از او یک سوژه برای مسخرگی و لودگی خودش بسازه .

نا ارزنده سازی که در مدت کوتاه پذیرایی از مهمان ها فرصتی نمی‌یابند تا نمایان شود در مهمان نوازی های طولانی تر کاملا آشکار و آشناست و رفته رفته به مهمان ها می‌آموزد که در ایران باید دوری و دوستی را پیشه کرد تا در امان بود !

خودشیفتگی در روان شناسی یکی از بیماری های قرن جدید محسوب میشود و افراد خودشیفته از ناتوانی و نارضایتی همیشگی در ارتباط عاطفی با دیگران عمیقا رنج میبرند و در تمام طول عمر تصور می‌کنند ایراد از دیگران است که نمی‌توانند با آنها برای مدت طولانی دوستی کنند در نتیجه همیشه تنها می‌مانند و در تنهایی رنج می‌کشند.

تاثیر رمان بر باز شدن نیمکره ی راست :

مغز راست کل نگر و روایت ساز است ، وقتی ما رمان می خوانیم عناصر زبانی و حسی ،حرکتی و ارتباطی در نیمکره راست مغز فعال می شود.

تفاوت مطالعه مطالب علمی با مطالعه رمان این است که در رمان:

اولا داده هایی که با حواس پنجگانه قابل دریافت هستند توصیف شده و با صنایع ادبی چون استعاره و تمثیل و کنایه و .... پردازش می شود و اساسا اسکن و پردازش حواس پنجگانه ، نیمکره ی راست مغز را فعال می کند .
ثانیا در رمان درباره ی احساسات و هیجانات درونی شخصیتهای داستان صحبت می شود و جایگاه هیجانات نیز نیمکره راست است.
ثالثا در رمان به روابط پیچیده ی عناصر داستان و شخصیتها و نیتهای پشت رفتار آنها توجه زیادی
می شود و هم حسی ، همدلی و همزاد پنداری ما با شخصیتهای داستان را برمی انگیزد که باز هم هوش هیجانی و نیمکره راست ما را درگیر می کند.

یکی از نمونه های خیلی عالی در ادبیات داستانی ما کتاب هزارویک شب است که نمونه ای از استفاده ی درمانی از رمان برای باز کردن نیمکره ی راست است.

خلاصه حکایت اول این کتاب :

دو شاهزاده برادر، به نامهای شهریار و شاه زمان، مورد خیانت زنان خود قرار می‌گیرند ، شاه زمان تَرک پادشاهی کرده و راهی دیار برادر می‌شود و شهریار هم به انتقام خیانت همسرش ، هر شب با دختری همبستر می شود و بامداد دستور قتلش را می‌دهد تا اینکه دیگر دختری در شهر نمی‌ماند و تنها دو دختر وزیر شهریار به نامهای شهرزاد و دنیازاد در شهر باقی می مانند .
وزیر که به شدت نگران دخترانش بود به پیشنهاد دخترش شهرزاد ، وی را به عقد پادشاه درمی‌آورد. شهرزاد از پادشاه می خواهد اجازه دهد قبل از کشتن خواهرش دنیازاد ، یکی از قصه هایش را برای او بخواند.
وقتی دنیازاد به قصر آورده می شود ،شهرزاد قصه گویی را آغاز می‌کند، شهریارکه مسحور قصه اول شهرزاد شده بود مهلت می‌دهد که فردا شب ادامه قصه را بشنود و بنابراین کشتن شهرزاد را موکول به بعد می‌کند ، در واقع شهرزاد با اینکار جان خودش و خواهرش را نجات می دهد .این قصه گویی‌ها هرشب ادامه پیدا می‌کند و در مدت هزار ویک شب شهرزاد هر شب یک قصه را برای پادشاه می خواند .

از نظر هیجانمدار در واقع شهرزاد که دختر بسیار زیرکی است با خواندن قصه و روایت برای شهریار، نیمکره راست پادشاه را باز می کند و در طول هزار ویک شب داستان خوانی او را از یک فرد قاتل ، سنگدل و بسیار منطقی و خشک و نیمکره چپی ، تبدیل به یک فرد نیمکره راستی و احساسی می کند. پیام این قصه خوانی از نظر هیجانمدار این است که قدرت قصه و رمان برای باز کردن نیمکره ی راست به اندازه ی رواندرمانی موثر است.

رضا طاهری در باره کتاب هزار ویک شب می‌نویسد:

در داستان نخستینِ هزارو یک شب، پادشاهی به نام شهریار هر شب با زنی هم بستر می‌شد و بعد او را می‌کشت. شهرزاد دختری که از بیزاری پادشاه از زنان آگاه بود با شهریار ازدواج می‌کند و هر شب برای پادشاه قصه‌ای را روایت می‌کند. مجموعه این روایت‌های شبانه و مدام با هدفمندی و نکات محتوایی که شهرزاد روایت می‌کند، بیماری شهریار را با قصه‌درمانی در بازهٔ زمانی هزار ویک شب درمان می‌کند.

دکترحبیب اله اکبری

تفاوت رویکردهای مختلف درمانی در کار با هیجان :

در حال حاضر التقاط گرایی خیلی در کانون توجه درمان قرار دارد و رویکردهای پست مدرن به درمان ، انسان را یک موجود چهار بعدی شامل زیستی ، روانی ، اجتماعی و معنوی
(bio -psycho-socio -spiritual) می دانند ، این رویکردها معتقدند هرچقدر بتوانیم ابعاد بیشتری از انسان را وارد فرایند درمان کرده و تغییر دهیم ، تغییر عمیقتر و ماندگارتر خواهد بود .
یکی از سازه هایی که اخیرا بیشتر کانون توجه مداخلات درمانی شده است ، هیجان است .همانطور که می دانید رویکرد شناختی - رفتاری (cognitive behavior therapy ) یا CBT کلاسیک که فقط به کار بر روی شناخت و رفتار می پرداخت در حال حاضر با پیدایش CBT های موج سوم بیشتر به کار با هیجانات علاقمند شده است .رابرت لیهی درمانگر بسیار برجسته ی CBT و استیون هایز درمانگر بین المللی درمان ACT و شاگردان آنها ، مفصلا به مقوله کار با هیجان در CBT های کلاسیک و موج سوم پرداخته اند.

در واقع CBT تا کنون سه موج یا مرحله ی تغییر را پشت سر گذاشته است :
۱-موج اول شامل رفتاردرمانی
۲-موج دوم شامل رفتاردرمانی شناختی
۳-موج سوم شامل تلفیق موج دوم با هیجان و ذهن آگاهی و تغییر تمرکز از کار با محتوای فکر به فرایند فکر که درمانهای ACT و mindfulness و DBT نمونه مهمترین CBTهای موج سوم هستند.

 

رویکردهای روانپویشی هم به شدت به سمت کار با هیجانات متمایل شده اند و منابع علمی و تحقیقات برجسته ای را در زمینه تلفیق هیجان با روانکاوی خلق کرده اند.مثلا استیون ساندلر روان درمانگر معروف روان پویشی و از شاگردان دکتر دوانلو در کتاب
« remembering with emotion in dynamic psychotherapy » ( به خاطر آوردن با هیجان در درمان پویشی ) به اهمیت و ظرافتهای کار با هیجان در درمان ISTDP پرداخته است.

از طرفی جفری یانگ و شاگردان او در طرحواره درمانی فنون قدرتمند تجربه ای را برای کار با هیجانات و حل و فصل آنها بخصوص در فرایند بازوالدینی بکار می گیرند .
همچنین در رفتاردرمانی دیالکتیکی (DBT)که خانم مارشا لینهان آنرا برای درمان مراجعان دارای اختلال شخصیت مرزی ابداع کرده است از فنون تنظیم هیجان استفاده های زیادی می شود.

اما سوالی که بیشتر اوقات دانشجویان درباره ی کار با هیجانات می پرسند این است که تفاوت کار با هیجان در رویکرد هیجانمدار با سایر رویکردها چیست ؟؟

اولین نکته ای که درپاسخ به این دانشجویان باید گفت این است که درست که هیجان همان هیجان است و در همه ی رویکردهای درمانی فوق ، با هیجانات بعنوان وزنه و عامل تغییر و درمان کار می شود اما اینکه هیجان را یک سازه ی بنیادی و وجودی بببنیم یا یک سازه ی حاشیه ای و طفیلی خیلی با هم فرق دارد .تمثیلی را برای نشان دادن این تفاوت نگاه در رویکردها مطرح می کنم :

در نظر بگیرید که دو نفر دوست، هردو به خدا اعتقاد دارند و افراد خداپرستی هستند.اما یکی از آنها خدا را بعنوان یک مفهوم وجودی و اصیل در زندگی خود قبول دارد و دیگری خدا را بعنوان یک مفهوم کاربردی و ابزاری در زندگی خودش قبول کرده است .

فردی که خداوند را با همه ی وجودش در زندگی قبول کرده است نسبت به خدا پذیرش بی قید و شرط ، همه جانبه و سرسپردگی مطلق دارد ، او در همه حال خدا را ناظر و حاضر بر اعمال خودش می داند و اعتقاد دارد بدون اراده ی خدا حتی برگی از درخت نمی افتد و خدا را از رگ گردن به خودش نزدیکتر می بیند و می داند.
اما دوست او هرچند خداوند را قبول دارد ولی تعریفی که از خدا در ذهنش دارد و عملی که بر مبنای آن تعریف می کند خیلی متفاوت است ، او به خدا بعنوان ابزار نگاه می کند و معتقد است یک نفر را دارد که در هنگام خطر به او متصل می شود و از او طلب کمک می کند و چون در این مواقع به دادش رسیده است پس خدا را دوست دارد .در واقع این فرد احساس اتصال لحظه به لحظه به خدا ندارد بلکه موقع ضرورت و بدختی هایش به یاد خدا می افتد و دست به دامن او می شود.اما وقتی از او سوال کنید « آیا خدا را قبول داری » جواب می دهد
« بله ، احساس می کنم هر وقت خدا را صدا بزنم جوابم را می دهد » .

همین مقایسه را می توانیم درباره دین و عشق هم داشته باشیم .
ممکن است یک نفر آنقدر متدین باشد که هر لحظه احساس کند دین و آموزه های دینی جزئی از وجود اوست ولی فرد دیگری با اینکه کلیت دین را قبول دارد ولی فقط در مواقع گرفتاری و بلاتکلیفی های شدید به سراغ آموزه ها و مناسک دینی برود.

درباره ی عشق هم همین است ، کسی که عشق را بعنوان یک سازه و واقعیت وجودی قبول دارد معتقد است عاشق و معشوق یک روح در دو بدن هستند و هر لحظه با یکدیگر تله پاتی احساسی دارند و حتی زمانی که از نظر مسافتی از هم دور هستند باز هم احساس اتصال عمیق عاطفی لحظه به لحظه با هم دارند .این فرد عشق را یک موهبت مقدس می داند وحاضر است برای عشقش هر کاری بکند حتی از جان گذشتگی .این فرد به عشق اصالت می دهد واین جمله ی دکتر شریعتی را قلبا قبول دارد که
« آنجا که عشق فرمان می دهد, محال سرتسلیم فرود می آورد ».
یا این بیت حافظ را از اعماق وجودش پذیرفته است :

فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم
بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم

اما فرد دیگری ممکن است عشق را قبول داشته باشد ولی از رابطه عشقی بعنوان یک ابزار استفاده کند و فقط نیازهای خودش را ببیند و با کوچکترین مانعی کنار بکشد.

 

حال به مقایسه رویکرد هیجانمدار در کار با هیجان نسبت به رویکردهای دیگر می پردازم:

هیجانمدارها هیجان را مهمترین نیروی انگیزشی در شخصیت می دانند و معتقدند هیجان اولین سیستم علامت دهنده در تعاملات است و تظاهرات هیجانی پاسخهای خاصی را از دیگران بیرون می کشد.
در واقع هیجانمدارها ، هیجان را یک سازه ی وجودی و اساسی می دانند و معتقدند اگر هیجانات تنظیم شوند و سرجای خودشان قرار بگیرند و با حل و فصل تروماها دستگاه تنظیم هیجان ما ، خودکار شود ، اصل حال ما خوب می شود .
آنها فکر و شناخت را طفیلی هیجان می دانند و هیجان را مرکز و فکر را حاشیه می دانند.

اما رویکردهای دیگر هر کدام به اندازه نیاز خودشان از هیجان بعنوان ابزار استفاده می کنند.در واقع آنها به هیجان نگاه پراگماتیستی ( فلسفه پراگماتیسم را فلسفه ی سودمندی می دانند ، پراگماتیستها معتقدند : حقیقت همان سودمندی است ) دارند و معتقدند وقتی کار با هیجان باعث تسریع در روند و عمق درمان می شود پس بهتر است از آن استفاده کنیم .

هیجانمدارها روی کار با هیجان تعصب زیادی دارند( آنها عاشق و سرسپرده ی هیجان هستند ) و معتقدند اگر فقط هیجانات تنظیم شوند اصل حال مراجع خوب خواهد شد ، البته تنظیم کامل هیجانات یک فرایند پیچیده و تخصصی است و تازمانی که همه ی تروماهای هیجانی حل و فصل نشوند عملا تنظیم هیجان غیر ممکن است .وقتی ما سازه ای را وجودی می دانیم یعنی چیزی است که بدون آن وجودمان ناقص است و یعنی به آن سازه با همه ی وجودمان اعتقاد داریم در واقع آن را اولین و مهمترین و عمیقترین عامل تغییر می دانیم و حاضریم سکان زندگی خودمان را بی چون و چرا به آن بسپاریم.

دکترحبیب اله اکبری

Cannot get tehran location id in module mod_sp_weather. Please also make sure that you have inserted city name.

Please publish modules in offcanvas position.